+ - x
 » از همین شاعر
1 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
2 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
3 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
4 دانه های انار
5 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
6 شب شکستن فانوس
7 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
8 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
9 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
10 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 متاز ای دل سوی دریای ناری
 سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
 دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای *
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
این جام شوکران که به لب میکنیم ما

ای فصل سرخ ساعقه خاکسترت کجاست؟
یاد از تبار و نسل و نسب میکنم ما

ای همنفس زبان نگه دلنشین تراست
کز هر نفس چو آینه تب میکنیم ما

یک قطره زنده گانی و صد جویبار رنج
این کار یاوه از چه سبب میکنیم ما

بر دوش، نعش زخمی خورشید شامگاه
دیگر سفر به وادی شب میکنیم ما




دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *