+ - x
 » از همین شاعر
1 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
2 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
3 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
4 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
5 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
6 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
7 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
8 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
9 دانه های انار
10 مباد بشکند ای رودها غرور شما

 » بیشتر بخوانید...
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
 باور و آرزو
 ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته
 حسرت
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 چهلم
 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
آن یل گردن فراز پهنة ناورد کو؟

سرخرو، نی سرخ جامه، سبز چون روح بهار
آن که پیش دشمنان رنگش ندیدم زرد کو؟

با زبان بیزبانی داستانپرداز بود
آن نگاهان نجیب، آن چشم غمپرورد کو؟

ای کدامین دست ناپیدا ز پا افگندیش
کو چنان درد آشنای دیگر ای بی درد کو؟

آن که شبهای سترون را به خاکستر نشاند
آن که پیغام بلوغ عشق می آورد کو؟

دفتر سرخ شهادت را دلارا شاه بیت
آن به سوز سینه در دیوان هستی فرد کو؟



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *