+ - x
 » از همین شاعر
1 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
2 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
3 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
4 های مردم، کاش امشب مست می بودم
5 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
6 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
7 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
8 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
9 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
10 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد

 » بیشتر بخوانید...
 هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
 نگر خود را بچشم محرمانه
 از سپند مایه می یابد سراغ ناله را
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 بکش بر دوش یا بر دار ما را
 همچو سر روان جريده برو
 به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی
 وقت آمد توبه را شکستن
 قرن ما
 مادر مرا نبخش

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱


چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
سرود فجر ز گلدسته ها شنوده نشد

چه بذرها که فشاندیم در کویر خیال
یکی جوانه نبست و یکی دروده نشد

سخن مدیحة کبر تبر به دستان گشت
شکیب تلخ سپیدارها ستوده نشد

ز بهر خصم فراهم شد ار فلاخن کین
به جز به ناصیة دوست آزموده نشد

دل از گزافة امروزیان به هرزه گداخت
ولی حماسة فرادییان سروده نشد



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *