+ - x
 » از همین شاعر
1 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
2 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
3 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
4 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
5 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
6 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
7 های مردم، کاش امشب مست می بودم
8 مباد بشکند ای رودها غرور شما
9 دانه های انار
10 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد

 » بیشتر بخوانید...
 گلدان
 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
 او با ما، با ماست
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 زمین به قبرستان منتهی می شود
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 یک اتفاق ساده
 امروز در این شهر نفیر است و فغانی
 شوق بی نیاز

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱


چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
سرود فجر ز گلدسته ها شنوده نشد

چه بذرها که فشاندیم در کویر خیال
یکی جوانه نبست و یکی دروده نشد

سخن مدیحة کبر تبر به دستان گشت
شکیب تلخ سپیدارها ستوده نشد

ز بهر خصم فراهم شد ار فلاخن کین
به جز به ناصیة دوست آزموده نشد

دل از گزافة امروزیان به هرزه گداخت
ولی حماسة فرادییان سروده نشد



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *