+ - x
 » از همین شاعر
1 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
2 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
3 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
4 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
5 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
6 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
7 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
8 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
9 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
10 مباد بشکند ای رود ها غرور شما

 » بیشتر بخوانید...
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 مرور یک گرداب
 در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
 آنسوی شعر
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 عقل بند ره روان و عاشقانست ای پسر
 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
 حضرت بوش
 نشان دل
 سر سرگشته ام سامان نداره

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱


چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
سرود فجر ز گلدسته ها شنوده نشد

چه بذرها که فشاندیم در کویر خیال
یکی جوانه نبست و یکی دروده نشد

سخن مدیحة کبر تبر به دستان گشت
شکیب تلخ سپیدارها ستوده نشد

ز بهر خصم فراهم شد ار فلاخن کین
به جز به ناصیة دوست آزموده نشد

دل از گزافة امروزیان به هرزه گداخت
ولی حماسة فرادییان سروده نشد



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *