+ - x
 » از همین شاعر
1 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
2 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
3 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
4 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
5 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
6 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
7 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
8 دانه های انار
9 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
10 مباد بشکند ای رودها غرور شما

 » بیشتر بخوانید...
 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
 در ازدحام درد
 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 چون آینه رازنما باشد جانم
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
 چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
گلوی کوچه چو دلهای کینه توزانست

به هر کرانه که بینی کفن فروشانند
که گفته است که این شهر جامه دوزانست؟

لباس زال، سزاوار پیکرش بادا!
کنون که رستم ما نیز از عجوزانست

سلام باد ز ما کاشفان آتش را
که روز اول جشن کتاب سوزانست!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *