+ - x
 » از همین شاعر
1 مباد بشکند ای رودها غرور شما
2 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
3 های مردم، کاش امشب مست می بودم
4 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
5 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
6 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
7 دانه های انار
8 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
9 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
10 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم

 » بیشتر بخوانید...
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
 آبسال
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 جانا به غریبستان چندین به چه می مانی
 نگاه تست شمشیر خدا داد
 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
 پیوند
 تعویذ

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
گلوی کوچه چو دلهای کینه توزانست

به هر کرانه که بینی کفن فروشانند
که گفته است که این شهر جامه دوزانست؟

لباس زال، سزاوار پیکرش بادا!
کنون که رستم ما نیز از عجوزانست

سلام باد ز ما کاشفان آتش را
که روز اول جشن کتاب سوزانست!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *