+ - x
 » از همین شاعر
1 های مردم، کاش امشب مست می بودم
2 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
3 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
4 دانه های انار
5 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
6 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
7 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
8 شب شکستن فانوس
9 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
10 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 ای عربده کرده دوش با من
 برفت یار من و یادگار ماند مرا
 امروز جنون نو رسیده ست
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
 آن دم که دررباید باد از رخ تو پرده
 بر پشت من از زمانه تو میاید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
ستیغ و صخرة درواز را به گریه نشینیم

لباس سوگ بپوشیم چون بنفشه درین باغ
نهالهای سر افراز را به گریه نشینیم

سکوت سرد سر انجام را مدیحه مبادا
سرود سبز سر آغاز را به گریه نشینیم

گروه چلچله ها جز گریز چاره چه دارد
عقابهای فلکتاز را به گریه نشینیم

به روز بدرقة لحظه های سرخ شهادت
یلان حادثه پرداز را به گریه نشینیم

ایا پرنده ازین بالهای بسته چه خواهی
بیا حماسة پرواز را به گریه نشینیم

درین ضیافت خونین چو برنخاست صدایی
شکستِ شیشة آواز را به گریه نشینیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *