+ - x
 » از همین شاعر
1 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
2 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
3 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
4 شب شکستن فانوس
5 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
6 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
7 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
8 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
9 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
10 دانه های انار

 » بیشتر بخوانید...
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 کی می آیی
 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
 هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
 عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
 شعر من نان مصر را ماند
 چشم مستت به عين جنگ مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
ستیغ و صخرة درواز را به گریه نشینیم

لباس سوگ بپوشیم چون بنفشه درین باغ
نهالهای سر افراز را به گریه نشینیم

سکوت سرد سر انجام را مدیحه مبادا
سرود سبز سر آغاز را به گریه نشینیم

گروه چلچله ها جز گریز چاره چه دارد
عقابهای فلکتاز را به گریه نشینیم

به روز بدرقة لحظه های سرخ شهادت
یلان حادثه پرداز را به گریه نشینیم

ایا پرنده ازین بالهای بسته چه خواهی
بیا حماسة پرواز را به گریه نشینیم

درین ضیافت خونین چو برنخاست صدایی
شکستِ شیشة آواز را به گریه نشینیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *