+ - x
 » از همین شاعر
1 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
2 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
3 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
4 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
5 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
6 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
7 مباد بشکند ای رودها غرور شما
8 های مردم، کاش امشب مست می بودم
9 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
10 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

 » بیشتر بخوانید...
 امروز ترا دسترس فردا نیست
 گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
 برگ خزانی دل من زرد گشته است
 عاقبت از عاشقان بگریختی
 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی
 بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
 مگردان روی خود ای دیده رویم
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
ستیغ و صخرة درواز را به گریه نشینیم

لباس سوگ بپوشیم چون بنفشه درین باغ
نهالهای سر افراز را به گریه نشینیم

سکوت سرد سر انجام را مدیحه مبادا
سرود سبز سر آغاز را به گریه نشینیم

گروه چلچله ها جز گریز چاره چه دارد
عقابهای فلکتاز را به گریه نشینیم

به روز بدرقة لحظه های سرخ شهادت
یلان حادثه پرداز را به گریه نشینیم

ایا پرنده ازین بالهای بسته چه خواهی
بیا حماسة پرواز را به گریه نشینیم

درین ضیافت خونین چو برنخاست صدایی
شکستِ شیشة آواز را به گریه نشینیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *