+ - x
 » از همین شاعر
1 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
2 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
3 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
4 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
5 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
6 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
7 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
8 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
9 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
10 دانه های انار

 » بیشتر بخوانید...
 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
 عشق را با گفت و با ایما چه کار
 کردم رقم به کلک نفس مد ناله را
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 باغ جمال
 دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 عشق جانست عشق تو جانتر
 مهمان
 ای دل چون آهنت بوده چو آیینه ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
چریک نور ز مرز افق عبور نکرد

دگر نداشت توان ستیز مرغ اسیر
مگو به پنجره ها حمله از غرور نکرد

دلم جزیرة متروک آرزوها شد
مسافری گذر از آن دیار دور نکرد

روایتیست ز سنگ صبور در گیتی
کسی حکایت ازین شیشة صبور نکرد

تنور سرکش سوگ جوانه هاست دلم
که نسل هیمه چرا شکوه از تنور نکرد

شهید من چه کنم دشنة یتیم ترا
دگر کسی گذر از کوچه باغ نور نکرد

منم سیاه ترین سطر دفتر هستی
خوشا کسی که چنین سطر را مرور نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *