+ - x
 » از همین شاعر
1 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
2 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
3 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
4 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
5 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
6 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
7 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
8 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
9 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
10 مباد بشکند ای رود ها غرور شما

 » بیشتر بخوانید...
 جانی که ز نور مصطفی زاد
 زندگی بشتافت، یا من؟
 ترانه ی زنان زیبا روی
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 پریر آن چهرۀ یارم چه خوش بود
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
 عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشی
 آن خانه...
 ابر سیاه جامه
 مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
چریک نور ز مرز افق عبور نکرد

دگر نداشت توان ستیز مرغ اسیر
مگو به پنجره ها حمله از غرور نکرد

دلم جزیرة متروک آرزوها شد
مسافری گذر از آن دیار دور نکرد

روایتیست ز سنگ صبور در گیتی
کسی حکایت ازین شیشة صبور نکرد

تنور سرکش سوگ جوانه هاست دلم
که نسل هیمه چرا شکوه از تنور نکرد

شهید من چه کنم دشنة یتیم ترا
دگر کسی گذر از کوچه باغ نور نکرد

منم سیاه ترین سطر دفتر هستی
خوشا کسی که چنین سطر را مرور نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *