+ - x
 » از همین شاعر
1 های مردم، کاش امشب مست می بودم
2 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
3 شب شکستن فانوس
4 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
5 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
6 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
7 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
8 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
9 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
10 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است

 » بیشتر بخوانید...
 گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است
 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
 واژه ی منفی
 گر ز سر عشق او داری خبر
 هذا طبیبی، عند الدوآء
 تبار من
 بیست و هشتم
 گر ندید آن شاد جان این گلستان را شاد چیست
 سفر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
چریک نور ز مرز افق عبور نکرد

دگر نداشت توان ستیز مرغ اسیر
مگو به پنجره ها حمله از غرور نکرد

دلم جزیرة متروک آرزوها شد
مسافری گذر از آن دیار دور نکرد

روایتیست ز سنگ صبور در گیتی
کسی حکایت ازین شیشة صبور نکرد

تنور سرکش سوگ جوانه هاست دلم
که نسل هیمه چرا شکوه از تنور نکرد

شهید من چه کنم دشنة یتیم ترا
دگر کسی گذر از کوچه باغ نور نکرد

منم سیاه ترین سطر دفتر هستی
خوشا کسی که چنین سطر را مرور نکرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *