+ - x
 » از همین شاعر
1 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
2 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
3 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
4 تا پیچک خیال تو از ناز قد کشید
5 مسافرازسفردلسرد می آید

 » بیشتر بخوانید...
 چهار بیتی ها بخش سوم
 این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین
 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
 مرا یاد است از دانای افرنگ
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
 ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
 تنهایی در صورتم جیغ می زند
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱


بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
یک روز با خیال خودش گفت و گو نکرد

یک لحظه خاطرات خودش را ورق نزد
یک بار در سکوت مرا جست و جو نکرد

شاید تمام قصه ی لبریز درد را
پنهان گریست، ولی رو به رو نکرد

او سبز شد، جوانه زد وعاقبت شکفت
اندک که قد کشید، دگراونمونکرد

دیگر بلور نرم تنش را میان آب
در حوض خاطرات کسی شست و شونکرد

خشکید در کویر تن مومنش، ولی
باآب پرطراوت باران وضو نکرد


برگرفته از تارنمای خراسان زمین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *