+ - x
 » از همین شاعر
1 قشلاق زاده ام
2 من مرگ غفلتم
3 سکوت من زیباست
4 در ماتم بیان در زایش زبان
5 بیا زرتشت
6 بشنو تو برتری
7 هم میهنم
8 حنجر و گوش و نگاه
9 بهار چیست؟
10 دست پلید غم

 » بیشتر بخوانید...
 فدیتتک یا ستی الناسیه
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 ای قاعده مستان در همدگر افتادن
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد
 دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من و یک گوشه تنهایی
گهی با مصرعی ای از دفتر حافظ
گهی با واژه ای از دفتر خیام
گهی با سرگم ساز سرآهنگی
که هر تارش به پود بیدلی بسته است
و گاهی با نوای دلکش ظاهر
که در هر پرده اش یک نینواز آواز و یک عالم رهی دارد
میان چنبر دیوار های خانه در بندیم

بلی تنگ است دلم
بسیار هم تنگ است ز تنهایی
تو میدانی
روانم نرم نرمک این چنین با ساز خاموشی نوایی داشت
میان چنبر دیوار های خانه ام
با کنج تنهایی

فراسویت همه غوغا
همه انسان پر از انسان
ولی آهنگ شان خواب آور است
انسان شان شام آور است، شب رو
و خون شب چنان اندر رگان این فرو انسانیان جاریست
که پیغام سحر مرگ است ایشان را

فراسویت همه انسان پر از انسان
ولی انسان اینسانی
تو با انسان اینسانی نمی سازی
نمی خواهی
و میدانم که این دلتنگی از تنهاست
نه تنهایی

راونم را بدینسان نرم نرمک در میان چنر دیوار های خانه می پیچید
نوای کنج تنهایی

15 – 06 – 2009
گاه: 23:16
آمستردام


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

پرنیان:

خودت باش، به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز ،به اعتبارهر اشکی هم شانه نباش ! آدمی به خودی خود نمی افتد ،اگر بیفتد ازهمان سمتی می افتد که تکیه کرده است
[گل]




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *