+ - x
 » از همین شاعر
1 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
2 چهار بیتی ها بخش یکم
3 چهار بیتی ها بخش دوم
4 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
5 چهار بیتی ها بخش سوم
6 ای بلا جویان کوی انتظار
7 رباعیات امروز
8 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
9 تلاش کرگسان
10 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم

 » بیشتر بخوانید...
 نهم
 آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی
 نگاه - داغ تر
 گردن خم نمی کنم
 هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
 چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه
 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
 فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خاکریز خویش

چه خوش گر بردهء هر در نگردیم
تلاش کرگسان راپرنگردیم
هلا تا خاکریز خویش باشیم
برای دیگران سنگر نگردیم
........................

دندان روی دندان

پیاپی مایه ازجان می گذاریم
تماشاکن چه آسان می گذاریم
چنان دردِ طمع ماراگرفته
که دندان روی دندان می گذا ریم

-----------------

جلودار ترور

مگر از دودمان بوف کوری
که بیزار از سرودِ نسل نوری
به شام شومِ وحشت خو گرفتی
سپیدی را جلو دار تروری

.....................

تلخۀِغیرت

جنایت را پیاپی بار یابی
چه رهکاری ازین ادبار یابی
نداری تلخۀِغیرت که خود را
به روی گردن ما بار یابی

-------------------

نوار کهنه

سرِبی پاوسرسرورنگردد
به هرسر رهزنی رهبرنگردد
به موسیقی اینان دل مبندی
نوار کهنه هردم سرنگردد

.....................

مثبت و منفی

نوشتم مثبت ومنفیش خوانی
یکایک گرگهارا میش خوانی
الا مشاطۀِ اندیشۀِ شک
چرامارا به کیش خویش خوانی

...........................

بسترِ تب لرزه

چنان چون باد صرصر هرزه گشتند
چمن را بسترِ تب لرزه گشتند
بسوی خُمّ رنگی ره سپردند
شغالان شیرهای شرزه گشتند

...................

سحر فکران

شب اندیشان که گفتی ورشکستند
سحر فکران مارا پرشکستند
به پای هرچه دیو ودد که دیدند
غرورملتی را سرشکستند

...........................

آنسوی فرداها

جهان آرزو را كهكشانیم
ضمیر عاشقان و عارفانیم
بیا کشتی دل را همرهی کن
كه تا آنسوی فرداها برانیم

------------------

مسافرهای اشک

دلم باند فرودگاهِ فغان است
هوا پیمای آتش را زبان است
مسافرهای نازش اشک وناله
دلم خالی زبوی ارمغان است

----------------

گولاییِ عشق

پس از تو آه زخمینی بجاماند
سکوتِ سردِ سنگینی بجا ماند
تَکر کرد م سرِ گولاییِ عشق
مرا غمهای رنگینی بجا ماند



نورالله وثوق
30/3/1388


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *