+ - x
 » از همین شاعر
1 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
2 از میان هزارتا خود من
3 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
4 سیاه سر
5 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
6 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
7 آخر سوب نیست...
8 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
9 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
10 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره

 » بیشتر بخوانید...
 آمد سرمست سحر دلبرم
 ای روز مبارک و خجسته
 ای جان لطیف و ای جهانم
 پشت دیوار
 اکسیجنِ مسموم
 ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی
 آن شمع چو شد طرب فزایی
 تصنیف مادر
 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

او به اندازه ی چشمانِ خودش آهو نیست
او همانی ست که همواره خودش، از او نیست
او همانی که تنش شیر ترین دریاچه ست
قدرِ جریانِ تنش، موجِ تنش آمو نیست
پیچ پیچان به سرِ شانه ی او می ریزد
شام های که به جز شیر و عسل مملو نیست
باعثِ لذت و دیوانه گی یک مرد است
خم شده، دشت سیاهی که برایش مو نیست
شایدش بخت نوشته ست سیه سر باشد
شایدش بخت نوشته ست که او، بانو نیست

24/3/1388


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *