+ - x
 » از همین شاعر
1 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
2 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
3 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
4 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
5 دم
6 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
7 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
8 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
9 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
10 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده

 » بیشتر بخوانید...
 دانه های انار
 نوش کن جام شراب یک منی
 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
 جفا از سر گرفتی یاد می دار
 صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
 کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بمانم تا بمانم من همین، تنها همین باشم

درو گر نی، همین: در گیسوانت خوشه چین باشم

پگاهی از تنم شبدر درو کن، بره ها خوابند

انار و پونه و پروانه هایت را زمین باشم

تنورت گرم، میترا آمدم.:«...؟» نی نی نمی فاردõ

تو که نان می پزی در دست هایت آستین باشم؟

پدر! این من که دیگر بچه ی خوبی نگردیدم

دعایم کن که یک چیزی برای «نازنین» باشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *