+ - x
 » از همین شاعر
1 شعر قرن
2 استاده بود پیکر بودای بامیان
3 به پیشگاه مولانا
4 از سالهای توت و ابریشم
5 درخت بارور، سلام
6 سوم عقرب
7 پرنده
8 نوروز
9 سنگ شکن
10 کبک

 » بیشتر بخوانید...
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
 کلمات
 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
 مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

من شاعرانی را می شناسم
که در شعرهاشان
بودا وار
دادگرند و عاشق

و در کردار
زبونند و ترسو
و صدا را در گلو قفل زده اند
از هراس

و واژه هاشان چند پهلو سخن می گویند
از اشترانوس و فیلیانوس
که هیولایی مقدس یا نا مقدس
مباد
از کنجی
برایشان بتازد
به درشتی

***

و حقیقت را جز
در گرمای شراب
نیاشامیده اند

هرگز!

و تاریخ را در پای شعرشان سر بریده اند به خدعه
تا رد پای حقیقت در ذهن آدمیان گم گردد
تا شناس نامه های مجعولی
برگردن واژه هاشان گردن آویز بی هویتی آنان باشد

***

و تاراج را سر نهاده اند
و دروغ را نشانه یی دارند
از بی همتی نسلی که بدان منسوبند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *