+ - x
 » از همین شاعر
1 پرنده
2 شعر قرن
3 آمویه
4 خراسان
5 آدمک
6 نوروز
7 از آن جام که شکست...
8 پرنده
9 از سالهای توت و ابریشم
10 باران

 » بیشتر بخوانید...
 جادوگر و جاسوس
 ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
 شعری که زندگیست
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی
 مقام زن
 ز بعد وقت نومیدی امیدیست
 ایا مربی جان از صداع جان چونی
 چو بربندند ناگاهت زنخدان
 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

من شاعرانی را می شناسم
که در شعرهاشان
بودا وار
دادگرند و عاشق

و در کردار
زبونند و ترسو
و صدا را در گلو قفل زده اند
از هراس

و واژه هاشان چند پهلو سخن می گویند
از اشترانوس و فیلیانوس
که هیولایی مقدس یا نا مقدس
مباد
از کنجی
برایشان بتازد
به درشتی

***

و حقیقت را جز
در گرمای شراب
نیاشامیده اند

هرگز!

و تاریخ را در پای شعرشان سر بریده اند به خدعه
تا رد پای حقیقت در ذهن آدمیان گم گردد
تا شناس نامه های مجعولی
برگردن واژه هاشان گردن آویز بی هویتی آنان باشد

***

و تاراج را سر نهاده اند
و دروغ را نشانه یی دارند
از بی همتی نسلی که بدان منسوبند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *