+ - x
 » از همین شاعر
1 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست
2 جنگ تریاک
3 میزبانی مهمان
4 رنگ انگشتان
5 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
6 ریشۀ تشویش
7 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
8 جبر انتخابی
9 سونامی فریاد
10 فلتر شکن

 » بیشتر بخوانید...
 شهر بی دروازه
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
 اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نامردمان!! دوباره به ماخویش گشته اید
مرهم به زخمِ آهِ دلِ ریش گشته اید
تاکی!چگونه این همه بی خار میرویم
خارِ نگاهِ راهِ خوش اندیش گشته اید
پنهان هزارمرتبه ازگرگ بدترید
پیداچنانچه همنفسِ میش گشته اید
نوشیده شیره شیرۀ شهرِ شهید را
برجانِ مهدِ عاطفه هانیش گشته اید
فرعونیان!به مسندِ موسی نشسته اید
قارونیان! مزاحمِ درویش گشته اید
در دستِ غیر غیرتِ ماراسپرده اید
برخیلِ خویش ریشۀِ تشویش گشته اید



نورالله وثوق
۱۳۸۴/۷/۱۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *