+ - x
 » از همین شاعر
1 رباعیات امروز
2 ای بلا جویان کوی انتظار
3 سرنوشت رأی
4 برج زهرمار
5 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
6 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
7 گیر لیورس
8 رنگ انگشتان
9 ریشۀ تشویش
10 تلاش کرگسان

 » بیشتر بخوانید...
 طرز خوبان
 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
 وقت آمد توبه را شکستن
 بگو از من به پرویزان این عصر
 آسمان بارانیست
 جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
 قشلاق زاده ام
 نه آتش های ما را ترجمانی
 اندرآ با ما نشان ده راستک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گفتی ز موجِ دغدغۀِ بی شمارِما
وزسیلِ بی ثباتیِ فکرِنزارِ ما
گفتی: " که فصلِ لاله و باران گذشته است
ما و سرشك و آه دل داغدار ما
بیزارم از تجارت بازارِ این دیار
یك كوله بار ماتم وپا یِ فرارِ ما
آتش بس است و شعلۀِ شب تا كرانه ها
چندین مجوی هستی صبحِ بهار ما
نوشیدن صدا ی تبسم از آن غیر
" توفان اضطراب از آن دیار ما
-------------------------
--------------------- ---
بر گو تبار وسوسه ها را كه بعد از این
ماییم و باز نعرۀِ منصور و ار ما
باشد هزار قصۀِ ناگفتنی هنوز
ورد زبان زخمی اندا مِ دار ما
نورالله وثوق
۸۸/۶/۲۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *