+ - x
 » از همین شاعر
1 خم نیرنگ
2 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
3 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
4 تلخکها
5 سام اسامه
6 صندوق رأی
7 برج زهرمار
8 ریشۀ تشویش
9 گیر لیورس
10 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک

 » بیشتر بخوانید...
 من و زندگی
 سرنوشت رأی
 آن مه که ز پیدایی در چشم نمی آید
 هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی
 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
 به حق و حرمت آنک همگان را جانی
 شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گفتی ز موجِ دغدغۀِ بی شمارِما
وزسیلِ بی ثباتیِ فکرِنزارِ ما
گفتی: " که فصلِ لاله و باران گذشته است
ما و سرشك و آه دل داغدار ما
بیزارم از تجارت بازارِ این دیار
یك كوله بار ماتم وپا یِ فرارِ ما
آتش بس است و شعلۀِ شب تا كرانه ها
چندین مجوی هستی صبحِ بهار ما
نوشیدن صدا ی تبسم از آن غیر
" توفان اضطراب از آن دیار ما
-------------------------
--------------------- ---
بر گو تبار وسوسه ها را كه بعد از این
ماییم و باز نعرۀِ منصور و ار ما
باشد هزار قصۀِ ناگفتنی هنوز
ورد زبان زخمی اندا مِ دار ما
نورالله وثوق
۸۸/۶/۲۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *