+ - x
 » از همین شاعر
1 رنگ انگشتان
2 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست
3 تبار وسوسه ها
4 چهار بیتی ها بخش دوم
5 مار کر
6 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
7 صندوق رأی
8 ریشۀ تشویش
9 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
10 سرنوشت رأی

 » بیشتر بخوانید...
 ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی
 ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
 اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری
 آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
 بیمار
 یا مالک دمة الزمان
 گنج
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 پلان ها و فلان ها
 گل بی رخ یار خوش نباشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گفتی ز موجِ دغدغۀِ بی شمارِما
وزسیلِ بی ثباتیِ فکرِنزارِ ما
گفتی: " که فصلِ لاله و باران گذشته است
ما و سرشك و آه دل داغدار ما
بیزارم از تجارت بازارِ این دیار
یك كوله بار ماتم وپا یِ فرارِ ما
آتش بس است و شعلۀِ شب تا كرانه ها
چندین مجوی هستی صبحِ بهار ما
نوشیدن صدا ی تبسم از آن غیر
" توفان اضطراب از آن دیار ما
-------------------------
--------------------- ---
بر گو تبار وسوسه ها را كه بعد از این
ماییم و باز نعرۀِ منصور و ار ما
باشد هزار قصۀِ ناگفتنی هنوز
ورد زبان زخمی اندا مِ دار ما
نورالله وثوق
۸۸/۶/۲۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *