+ - x
 » از همین شاعر
1 خنده فروش
2 وگاهی زندگی پرواز را ماند
3 زنخدانش مکیدم تا به پستان
4 قرن ما
5 من و من
6 خراسان
7 طرح یک خالق زن
8 روز پایان جهان
9 مرا بخوان
10 مرگ نجار

 » بیشتر بخوانید...
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
 جرقه ها
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
 پیوند
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 عاشقانی که باخبر میرند
 پذیرفت این دل ز عشقت خرابی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
با تو یکجا باشم
مالک آن لب شهد و قد و بالا باشم
باتو یکجا باشم

گه برم دست به رخسار گهی در مویت
گه کشم ناز و گهی ناز دهم ابرویت
گهی بندم، گه رهانم دلم از گیسویت
گهی از دشت بناگوش و تنت
بوسه ها برچینم

یا که در سایه ی سرو قد تو
به تماشای بر و بار تنت
به تماشای هزاران غنچه
پشت بر روی زمین
چشم بر چهره ی مهر آمیزت
دست بر شاخ تنت می بردم

و تو لرزیده چو هر برگ تنت
شاخه هایت به برم می کردی
و من تشنه لب سوخته دل
غوره های بدنت را به نفس می پختم



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *