+ - x
 » از همین شاعر
1 بخوان شعرم
2 شام جدایی
3 بیا زرتشت
4 بهار چیست؟
5 شکوه نا امیدی
6 زاد روز سحر
7 مرگ غم
8 گلوی قلمم
9 حنجر و گوش و نگاه
10 مرا در سینه فریادیست

 » بیشتر بخوانید...
 چنان گشتم ز مستی و خرابی
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 ای مونس و غمگسار عاشق
 جان به فدای عاشقان خوش هوسیست عاشقی
 گفتی که زیان کنی زیان گیر
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به وصلش چون رسیدم تشنه بودم
زنخدانش مکیدم تا به پستان

میان کورهء داغ نفس هام
بناگوشش به آتش بر کشیدم

و با دستان زهرآلود لذت
کشیدم در برش از تنگ تر تنگ

گنه را خوابگاه شد پیکر او
ز داغ بوسه هایم در دل شب
و من هم در تن او غرق بودم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *