+ - x
 » از همین شاعر
1 لحظه های خموش
2 بخوان شعرم
3 زنده گی عشق من است
4 مرا در سینه فریادیست
5 سکوت من زیباست
6 به استاد سرآهنگ
7 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
8 مادرم خسته و تنها و خموش
9 خنده فروش
10 باور و آرزو

 » بیشتر بخوانید...
 بیا زرتشت
 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
 تا عشق تو سوخت همچو عودم
 آیینه بر خاک زد صنع یکتا
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
 غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
 اگر پندی ز درویشی پذیری
 مروت نیست در سرها که اندازند دستاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به وصلش چون رسیدم تشنه بودم
زنخدانش مکیدم تا به پستان

میان کورهء داغ نفس هام
بناگوشش به آتش بر کشیدم

و با دستان زهرآلود لذت
کشیدم در برش از تنگ تر تنگ

گنه را خوابگاه شد پیکر او
ز داغ بوسه هایم در دل شب
و من هم در تن او غرق بودم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *