+ - x
 » از همین شاعر
1 مرگ نجار
2 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
3 بشنو تو برتری
4 قشلاق زاده ام
5 هم میهنم
6 خراسان
7 دست پلید غم
8 مرا در سینه فریادیست
9 حنجر و گوش و نگاه
10 واژه های تلخ و سنگینم

 » بیشتر بخوانید...
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها
 ای دلزار محنت و بلا داری
 اندک اندک راه زد سیم و زرش
 ما شاخ گلیم نی گیاهیم
 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
 چاره ای کو بهتر از دیوانگی
 به خدایی که در ازل بوده ست
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد


۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به وصلش چون رسیدم تشنه بودم
زنخدانش مکیدم تا به پستان

میان کورهء داغ نفس هام
بناگوشش به آتش بر کشیدم

و با دستان زهرآلود لذت
کشیدم در برش از تنگ تر تنگ

گنه را خوابگاه شد پیکر او
ز داغ بوسه هایم در دل شب
و من هم در تن او غرق بودم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *