+ - x
 » از همین شاعر
1 من و من
2 زاد روز سحر
3 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
4 عشق بشر
5 همت کن
6 مرا در واژه ها جویید
7 بخوان شعرم
8 باور و آرزو
9 اگر مُردم
10 زندگی

 » بیشتر بخوانید...
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 ماه لعنتی!
 قبله امروز جز شهنشه نیست
 هم به درد این درد را درمان کنم
 افق روشن
 خوش بود فرش تن نور دیده
 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
 ای کرده میان سینه غارت
 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من هرچه می روم
ره همرهء من است
ما را چه باک گر همه نیمی ز ره روند؟

من بی نهایتم، ره بی نهایت است



۲۱ سپتمبر ۲۰۱۰ - گاه: ۲۲:۵۵


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *