+ - x
 » از همین شاعر
1 مرگ غم
2 زندگی
3 اگر مُردم
4 در ماتم بیان در زایش زبان
5 من بی نهایتم
6 طرح یک خالق زن
7 بیا زرتشت
8 من مرگ غفلتم
9 دست پلید غم
10 زنخدانش مکیدم تا به پستان

 » بیشتر بخوانید...
 پنجره ات را ببند
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من
 چون خانه روی ز خانه ما
 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
 آن شعلهٔ نور می خرامد
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 کندو
 زنده گی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در سرزمین من
مندوی غم می فروشد
آشپزان غم پزند
و مردمان غم خور

بازرگان بی تجربهء هستم
خنده و شادی به فروش آورده ام
بخندید که بانکروت می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *