+ - x
 » از همین شاعر
1 قشلاق زاده ام
2 رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند
3 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
4 حنجر و گوش و نگاه
5 باور و آرزو
6 مرگ غم
7 خراسان
8 من و من
9 یک واپسین درود
10 دست پلید غم

 » بیشتر بخوانید...
 چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
 حکم نو کن که شاه دورانی
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
 آنک جانش داده ای آن را مکش
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 هر روز بامداد سلام علیکما
 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو هم ای شب پرست تار رو یک گام همت کن

که من تا انتهای خویشتن رفتم

و آنجا هم برای رفتن ره بود



۲۸ مارچ ۲۰۱۰ گاه: ۲۲:۴۳


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *