+ - x
 » از همین شاعر
1 یک واپسین درود
2 سرود کوهساران
3 قرن ما
4 دلت از آسمان برکن
5 باور و آرزو
6 زاد روز سحر
7 من و من
8 دست پلید غم
9 واژه های تلخ و سنگینم
10 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی برخیز کان مه آمد
 ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
 خره شو
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 کون خر را نظام دین گفتم
 به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
 ای غایب از این محضر از مات سلام الله
 نوا از سینه مرغ چمن برد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای باد توفان کن
نوایم را به گوش سنگ سنگ سرزمینم بر


بگو از من
دگر بودن
دگر گشتن
دگرگون کردن، آری
و لیکن آروز بردن دگر همت نمی خواهد

که باور داشتن گر کفر محض است
آروز بردن گناهی نیست

اگر باور نداری
آرزو بر
کارزو خشت نخستین است باور را

31-12-2009
امستردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *