+ - x
 » از همین شاعر
1 به استاد سرآهنگ
2 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
3 همت کن
4 طرح یک خالق زن
5 مرگ نجار
6 گلوی قلمم
7 و بیاد من و تو
8 عشق بشر
9 زنده گی عشق من است
10 دست پلید غم

 » بیشتر بخوانید...
 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
 مست گشتم ز ذوق دشنامش
 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
 مست ها دروغ نمی گویند
 مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی
 برهمن گفت برخیز از در غیر
 خره شو
 ای در غم تو به سوز و یارب
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو می روی و گریزان زمن که خاموشم

مرو مرو تو بیا
بیا ببُر به قدت جامه از سکوت من
بیا و تنگ در آغوش کن نوایم را
اگرچه سخت گمان برده ای که بی آواست

خموشی از من نیست
اگر گوش تو را گوش کر نمی بودی
نوای من بالاست

بیا و با من باش
سکوت من زیباست



دیوانسرای مرکزی امستردم
2009-10-04
گاه: 20:15:22


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *