+ - x
 » از همین شاعر
1 مادرم خسته و تنها و خموش
2 زنخدانش مکیدم تا به پستان
3 من مرگ غفلتم
4 یک واپسین درود
5 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
6 بشنو تو برتری
7 همت کن
8 لحظه های خموش
9 خنده فروش
10 طرح یک خالق زن

 » بیشتر بخوانید...
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 نغمه ی روسبی
 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
 مرا به خانه ام ببر
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 مندیش از آن بت مسیحایی
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 دوبیتی های هزارگی بخش دوم
 یا ملک المحشر، ترحم لا ترتشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یادم به یاد می دهد از روزگار درود

زانگه که زنده بود سخن و واژه مرده بود
زانگه که بودنم
زانگه که شور آه و سرود و ترانه ام
در من نمرده بود

یادم به یاد می دهد از روزگار دور
زانگه که آدمی در جستجوی خویش
از خود نرفته بود
زانگه که هرچه بود
معنی، سخن، بیان
همه در من نهفته بود

یادم به یاد می دهد از روزگار دور
از زادروز مرگ سخن
کشتن بیان
از زایش زبان

یادم به یاد می دهد از روزگار درود
از مرگ شور و آهم و از خویش رفتنم
از مرگ سوژه در من و
از کوچ دسته دسته ی معنی به واژه ها
زانکه منم ز من به زبان می برد پناه

یادم به یاد می دهد از روزگار دور
زانگه که واژه ها من و من واژه می شوم
خالی، تهی ز معنی و بیهوده می شوم

اکنون من آن منِ ز منی پوچ رفته را
در ذره های معنی از من رمیده ام
در واژه در زبان
در روزگار مرگ سخن، ماتم بیان
در جستجوستم

سد آه سد دریغ
که در جستجوی خویش
از خویش می روم بدر واژه و زبان



دانشگاه آزاد - امستردم
07 – 09 – 2009
گاه: دوازده ی روز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *