+ - x
 » از همین شاعر
1 هفتاد و دو تیغ
2 صلح کل
3 گل سرخ غربت
4 هفتاد و دو سر
5 عمو زنجیر باف
6 اسفندیار
7 شطرنج
8 آن دست ِ دیروزین
9 منگنه
10 بازگشت

 » بیشتر بخوانید...
 آن ره که بیامدم کدامست؟!
 خیانت کردی اما...
 جان ما را هر نفس بستان نو
 در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 دگرباره چو مه کردیم خرمن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زبان شکر، سستی کرد محصول فراهم را
و آخر آسمان واپس گرفت از ما همین کم را
در این گندم، نمی دانم کدام ابلیس مخفی شد
که قابیل مجسّم کرد فرزندان آدم را
من این فصل تباهی را از آن هنگام حس کردم
که مسجد نیز پنهان کرد در خویش ابن ملجم را
و سقّایان این امّت خداشان تشنه کُش سازد
بر اسماعیل و هاجر نیز بستند آب زمزم را
جدا کردند دست از شانه های ما همان قومی
که می بستیم روزی شانه های زخمی هم را
به جُرم هفت خوان قربانی نامردمی گشتن ...
نکُشت این چاه، ننگ آن برادر کُشت، رستم را

خرداد 1372


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *