+ - x
 » از همین شاعر
1 صلح کل
2 پیوند
3 بازی
4 منگنه
5 کفران
6 شهر من
7 آشتی
8 آدم آهنی
9 آن دست ِ دیروزین
10 از دل جنگل انبوه ...

 » بیشتر بخوانید...
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
 گیرم که بود میر تو را زر به خروار
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 کلاه های سفید و کله های سیاه
 بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
 به حیرت آینه پرداختند روی تو را
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آیا شود بهار که لبخندمان زند؟

از ما گذشت، جانب فرزندمان زند

آیا شود که بَرْش زن پیر دوره گرد

مانند کاسه های کهن بندمان زند

ما شاخه های سرکش سیبیم، عین هم

یک باغبان بیاید و پیوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان باز باز شد

دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند

نانی به آشکار به انبان ما نهد

زهری نهان به کاسة گُلقندمان زند

ما نشکنیم اگرچه دگرباره گردباد

بردارد و به کوه دماوندمان زند

روئین تنیم، اگرچه تهمتن به مکر زال

تیر دوسر به ساحل هلمندمان زند

سر می دهیم زمزمه های یگانه را

حتّی اگر زمانه دهان بندمان زند


مشهد 29 اسفند 1380


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *