+ - x
 » از همین شاعر
1 این روز ها و خون من و گردن از شما
2 خزان
3 جنازه های متحرک
4 گریه تلخ
5 مادر
6 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
7 قصه ی عشق
8 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
9 باور کن

 » بیشتر بخوانید...
 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
 ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
 اگر یار مرا از من برآری
 ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
 جان منست او هی مزنیدش
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیشب درون باغ بی درخت
خواب های تابستانی خاطرم
مادرم را دیدم
که از من انار میخواست
و جنازه های بی روحی را
که سر گردان بودند
آن اجساد آن جنازه های سرگردان
وترس ناک
را نماز خواندم
انها کودکان مادر وطنم بودند
که دیروز
به دست برادرانم
کشته شده بودند
انها را نماز خواندم
و همانجا درون باغ
بی درخت آرام و بی صدا دفن شان کردم

جولای 2010


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *