+ - x
 » از همین شاعر
1 آخر سوب نیست...
2 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
3 چقدر تو بلند و من پستم
4 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
5 تاقین
6 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
7 قرضداران
8 سیاه سر
9 خوشه چین
10 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...

 » بیشتر بخوانید...
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 در بی زری ز جبههٔ اخلاق چین گشا
 بیا ای هموطن از هم شویم ما
 اغوا
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
 عشق باطله
 آه کان طوطی دل بی شکرستان چه کند
 ای که مستک شدی و می گویی
 ای از جمال حسن تو عالم نشانه ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای

در سر راهت علیک بی سلامم کرده ای

سینه هایت را میان دست پنهان کردی و

شاد گردیدم که شاید احترامم کرده ای

غصه‎یی، اندوه پرور، کان بدبخی مگر

کم برایم بود که نامرد نامم کرده ای؟

جز به اسماعیل، ابراهیم بودن خوب نیست؟

دیده‎ای قربانی‎ات گشتم حرامم کرده‎ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *