+ - x
 » از همین شاعر
1 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
2 از میان هزارتا خود من
3 آخر سوب نیست...
4 چقدر تو بلند و من پستم
5 قرضداران
6 هرچه سیبی که داده بود خدا
7 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
8 تاقین
9 خوشه چین
10 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش

 » بیشتر بخوانید...
 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای

در سر راهت علیک بی سلامم کرده ای

سینه هایت را میان دست پنهان کردی و

شاد گردیدم که شاید احترامم کرده ای

غصه‎یی، اندوه پرور، کان بدبخی مگر

کم برایم بود که نامرد نامم کرده ای؟

جز به اسماعیل، ابراهیم بودن خوب نیست؟

دیده‎ای قربانی‎ات گشتم حرامم کرده‎ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *