+ - x
 » از همین شاعر
1 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
2 هرچه سیبی که داده بود خدا
3 قرضداران
4 چقدر تو بلند و من پستم
5 آخر سوب نیست...
6 از میان هزارتا خود من
7 از سرماگک‎های سرخ
8 خوشه چین
9 کژدم ِ عسل دختر
10 تاقین

 » بیشتر بخوانید...
 تو جام عشق را بستان و می رو
 انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 اگر یار مرا از من برآری
 شراب شیره انگور خواهم
 مخمورم پرخواره اندازه نمی دانم
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
 تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای

در سر راهت علیک بی سلامم کرده ای

سینه هایت را میان دست پنهان کردی و

شاد گردیدم که شاید احترامم کرده ای

غصه‎یی، اندوه پرور، کان بدبخی مگر

کم برایم بود که نامرد نامم کرده ای؟

جز به اسماعیل، ابراهیم بودن خوب نیست؟

دیده‎ای قربانی‎ات گشتم حرامم کرده‎ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *