+ - x
 » از همین شاعر
1 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
2 آخر سوب نیست...
3 دم
4 دوبیتی
5 سیاه سر
6 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
7 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
8 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
9 چقدر تو بلند و من پستم
10 تاقین

 » بیشتر بخوانید...
 زنخدانش مکیدم تا به پستان
 سر بزن
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 تصویر آرزوها
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 شبانه
 نسیمی مژده یی آورده امشب
 سیمای در غبار
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 رو، مسلم تراست بی کاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی شانه‎ام شیرین نیش ِ گرم ِ دندانت

کژدم ِ عسل‎دختر! آفرین ... به قربانت


بازهم بگز، یادت باشد این که یک شب باز

پر شکوفه می‎سازم از ستاره دامانت


آبشار آهوها، رقص دامنت یک دشت

ماهیان مهتابی، بازوان عریانت


تاب می‎خورم... تکه می‎کنم لباست را

وا نمی‎کنی تا کی، سفره‎‎ی پُر از نانت؟


خون بخند و جاری شو، ورنه بند می‎ماند

در رگان من جانا جویبار جریانت


پیش از آنکه در محشر، گفته باشی‎ام واکن!

لحظه‎یی بمان، بگذار وا کنم گریبانت.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *