+ - x
 » از همین شاعر
1 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
2 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
3 از سرماگک‎های سرخ
4 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
5 خوشه چین
6 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
7 کژدم ِ عسل دختر
8 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
9 تاقین
10 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی

 » بیشتر بخوانید...
 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 آشوب تخیل
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 و بیاد من و تو
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
 ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی شانه‎ام شیرین نیش ِ گرم ِ دندانت

کژدم ِ عسل‎دختر! آفرین ... به قربانت


بازهم بگز، یادت باشد این که یک شب باز

پر شکوفه می‎سازم از ستاره دامانت


آبشار آهوها، رقص دامنت یک دشت

ماهیان مهتابی، بازوان عریانت


تاب می‎خورم... تکه می‎کنم لباست را

وا نمی‎کنی تا کی، سفره‎‎ی پُر از نانت؟


خون بخند و جاری شو، ورنه بند می‎ماند

در رگان من جانا جویبار جریانت


پیش از آنکه در محشر، گفته باشی‎ام واکن!

لحظه‎یی بمان، بگذار وا کنم گریبانت.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *