+ - x
 » از همین شاعر
1 خوشه چین
2 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
3 چقدر تو بلند و من پستم
4 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
5 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
6 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
7 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
8 قرضداران
9 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
10 دوبیتی

 » بیشتر بخوانید...
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 با این همه مهر و مهربانی
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 خلوت شاعرانه ام هوس است
 چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
 امروز تو خوشتری و یا من
 از آنسوی هستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صدایم می‎کنی و از سر ِ دیوار می‎خندی

در این سرما سر ِ ما سرخ‎تر از نار می‎خندی



صدایم می‎کنی و از لبانت می‎شود روشن

- عزیزم! لامپ‎های کوچه را بگذار!- می‎خندی



برایت چشم‎های من به کفترخانه می‎مانند

که کی یک خیل کفتر می‎شوی انگار،... می‎خندی



من از پایان پذیری‎های لبخند ِ تو می ترسم

که می‎گویم چرا ای نازنین بسیار می‎خندی؟



برابر نیست زور ِ بغض ِ من با زور ِ لبخندت

تمام ِ گریه‎هایم را خودت یک‎بار می‎خندی.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *