+ - x
 » از همین شاعر
1 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
2 از میان هزارتا خود من
3 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
4 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
5 آخر سوب نیست...
6 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
7 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
8 سیاه سر
9 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
10 چقدر تو بلند و من پستم

 » بیشتر بخوانید...
 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
 بازگشت
 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
 چند دویدم سوی افندی
 نزد من به ز وصل هجرانست
 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
 ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
 در خانه خود یافتم از شاه نشانی
 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
 حلقۀ صبر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گم‎شده در میان چند خودم، مانده و زله از زمان هستم

هر که در شهر بدتر از بدتر دیده باشید، من همان هستم



کمی افتاده روی تنهایی، کمی هم ریخته به روی دلم

نیمه‎ام بار دوشِ تن مانده، نیمه ام بار دوشِ جان هستم



تو کسی که خدا - نغوذ بالله - به غلط از بهشت آورده

و من آن رانده‎ی همیشه گی‎ای که فرو رفته در جهان هستم



که نرفته‎ست، رفته رفته هنوز از میان هزارتا خودِ من

مرگ اگرنیست پس کفن چه به‎کار؟من به‎دنبال چند نان‎هستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *