+ - x
 » از همین شاعر
1 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
2 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
3 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
4 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
5 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
6 سیاه سر
7 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
8 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
9 کژدم ِ عسل دختر
10 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش

 » بیشتر بخوانید...
 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
 اگر حامد شود محمود
 سالکان راه را محرم شدم
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 بسوزانیم سودا و جنون را
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خنده مصنوعی‎ست می‎دانم که حالت خوب نیست

شانه‎هایت غیرِ جای سرخِ ضربِ چوب نیست



شامشارِ وحشیِ سبز و بلندِ موی تو

روی فرشِ خانه‎یی بالاتر از جاروب نیست



این‎قدر شامی که پی‎هم در رگانت ریختند

آفرین بر تو که صبح خنده‎ات معیوب نیست



بوسه کردم گونه‎هایت را ... و خندیدی که این

اشک‎های آخرینم هست، آخر «سوب» نیست



بگذر از من... هیچ‎کاری هم نمی‎آید ازم

بعد از این باید بگویی هیچ کس محبوب نیست



زنده گی یک‎تا برایت، مرگ صد تا داده‎اند

از گلویت رفتنِ هر آش، بی‎آشوب نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *