+ - x
 » از همین شاعر
1 هرچه سیبی که داده بود خدا
2 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
3 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
4 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
5 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
6 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
7 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
8 تاقین
9 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
10 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم

 » بیشتر بخوانید...
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 چونک کمند تو دلم را کشید
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 بیا ای آنک بردی تو قرارم
 بادا مبارک در جهان سور و عروسی های ما
 مادر
 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
 بی تو بسیار گریه کردم
 یکی که تازه مسلمان شد
 تو مردِ شهر پندار کجایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خنده مصنوعی‎ست می‎دانم که حالت خوب نیست

شانه‎هایت غیرِ جای سرخِ ضربِ چوب نیست



شامشارِ وحشیِ سبز و بلندِ موی تو

روی فرشِ خانه‎یی بالاتر از جاروب نیست



این‎قدر شامی که پی‎هم در رگانت ریختند

آفرین بر تو که صبح خنده‎ات معیوب نیست



بوسه کردم گونه‎هایت را ... و خندیدی که این

اشک‎های آخرینم هست، آخر «سوب» نیست



بگذر از من... هیچ‎کاری هم نمی‎آید ازم

بعد از این باید بگویی هیچ کس محبوب نیست



زنده گی یک‎تا برایت، مرگ صد تا داده‎اند

از گلویت رفتنِ هر آش، بی‎آشوب نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *