+ - x
 » از همین شاعر
1 بهار
2 زن زیبا است
3 بیا و نعره بزن
4 ههههههههه
5 تنهایی در صورتم جیغ می زند
6 رنگ امید
7 مردی
8 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
9 دوستت میدارم ای زخم زرد!
10 سر بزن

 » بیشتر بخوانید...
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 عشوۀ دشمن بخوردی عاقبت
 پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
 چقدر تو بلند و من پستم
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 هذا طبیبی، عند الدوآء
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
 سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بهارو من نفس سبز باغ میخواهم
به حجم سرخ حکایت دماغ میخواهم
درین عبوس شب انتظارو تنهایی
به قدر یافتن تو چراغ میخواهم
به جز حکایت چشمت هرآنچه قصه تهیست
دگر پناه نگاهت فراغ میخواهم
غروب بود که رفتی زشهر ویرانم
زهر سپیده کنونت سراغ میخواهم
به قدر روی تو در این شبم سپیدی بود
چرا به روزن روی تو داغ میخوواهم
غریبه تک وتاریک این شبستانم
به قدر یافتن تو چراغ میخواهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *