+ - x
 » از همین شاعر
1 قلب همت
2 نوازش
3 شیرۀ هستی
4 حرم دام
5 شرنگس
6 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
7 قامت غزل
8 پدرم
9 فصل انسان درو
10 آبستن غروب

 » بیشتر بخوانید...
 خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
 به مناسبت روز زن
 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 در این سرما و باران یار خوشتر
 بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
 از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در جوی های تان نمی گنجد، نهنگ است این
دریا؟ نه، اقیانوس باید بود، تنگ است این
بازی؟ بلی گر کوه باشی یا دل صحرا
از شیشه ای گر، دور شو، بگریز، سنگ است این
اینجا، لباس شیر اگر داری، بیا! از توست
آهو؟ نمی آید . چرا؟ ایل پلنگ است این
دیوار شهرش سرخ و باغش سرخ و خاکش سرخ
یعنی ز خون همت و ایثار رنگ است این
در یک کلام از خود برآ باز آ درین مذهب
با گام عشق و جوهر مردی قشنگ است این


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *