+ - x
 » از همین شاعر
1 رابطه ها
2 برو خدا حافظ
3 تصنیف مادر
4 صدها بهار
5 عطش
6 چکامه های آزادی
7 ولی اینگونه نی
8 قامت غزل
9 در خنده های آیینه من گریه می کنم
10 خانه - مرد

 » بیشتر بخوانید...
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
 اندر میان جمع چه جان است آن یکی
 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
 ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
 به ساحل گفت موج بیقراری
 اگر عشقت به جای جان ندارم
 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
 نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم
 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک دسته هم، نماد ترازوست
بی وزنه های مطرح شطرنج وقت را
در ازدحام مدهش فریاد ما و من
وزنین تر از سکوت قلمداد می کنند.
از ابتکار خدمت شان داد می زنند
فریاد می کنند
اما نگفته اند
آزادی را چه وقت
آزاد می کنند؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *