+ - x
 » از همین شاعر
1 میلاد من
2 آنکه خوابم را ورق می زد
3  نهاد عاطفه
4 نیم من
5 به خدا وقتی تو رفتی
6 زندگی
7 فقط خواب
8 سفینۀ بازگشت
9 امروز که بی حساب کردم گریه
10 امتداد شکیبایی

 » بیشتر بخوانید...
 به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 گل بی رخ یار خوش نباشد
 تبار من
 ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 می بینمت که عزم جفا می کنی مکن
 سوی آن سلطان خوبان الرحیل
 عشق را با گفت و با ایما چه کار
 خوش باش که پخته اند سودای تو دی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک دسته هم، نماد ترازوست
بی وزنه های مطرح شطرنج وقت را
در ازدحام مدهش فریاد ما و من
وزنین تر از سکوت قلمداد می کنند.
از ابتکار خدمت شان داد می زنند
فریاد می کنند
اما نگفته اند
آزادی را چه وقت
آزاد می کنند؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *