+ - x
 » از همین شاعر
1 ولی اینگونه نی
2 تنها بگرییم
3 در خنده های آیینه من گریه می کنم
4 امتداد شکیبایی
5 معامله
6 بیا که قصه کنیم
7 اجاق سرد انزوا
8 پدرم
9 فقط خواب
10 راگ گریه

 » بیشتر بخوانید...
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
 تشنه خویش کن مده آبم
 چه نشستی دور چون بیگانگان
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 رازست محرمانه بمغز سخن برس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک دسته هم، نماد ترازوست
بی وزنه های مطرح شطرنج وقت را
در ازدحام مدهش فریاد ما و من
وزنین تر از سکوت قلمداد می کنند.
از ابتکار خدمت شان داد می زنند
فریاد می کنند
اما نگفته اند
آزادی را چه وقت
آزاد می کنند؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *