+ - x
 » از همین شاعر
1 معامله
2 مشاعره
3 هله نوروز آمد
4 سفینۀ بازگشت
5 تو بیا
6 اگر دوباره نیایی
7 ای آنکه به گهوارهء تن جان من استی
8 سریال انتقام
9 آزادی
10 احساس

 » بیشتر بخوانید...
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 آدمک
 ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
 افتادن از چشمهایت پاییز بود
 نوازش
 با سماجت یک الماس
 کس بی کسی نماند می دان تو این قدر
 هر کی از نیستی آید به سوی او خبری
 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اینجا منم نشسته لب بام انزوا
زفته به چرت زینهء فرجام انزوا
بسیار روی سینهء این بام گشته ام
با گام های خستهء ناکام انزوا
در آرزوی دست رفیقی نشسته ام
از صبح بی مصافحه تا شام انزوا
در موسم برهنه ترین کیسه های صاف
پیراهنی خریده ز لیلام انزوا
بیهوده بسته ام دل امید خویش را
بر وعده های بوسه به پیغام انزوا
دیگ امید را به چه امید مانده ام
روی اجاق سرد سیه فام انزوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *