+ - x
 » از همین شاعر
1 قلزم تلاوت
2 آبستن غروب
3 آزادی
4 مادرکم
5 اشتباه باور
6 فقط خواب
7 کم کمکی
8  نهاد عاطفه
9 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
10 بوی حسرت

 » بیشتر بخوانید...
 خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می دهی
  دل ز شوقش بسکه اندر خون طلاطم می کند
 سام اسامه
 هر زمان لطفت همی در پی رسد
 مرا آن دلبر پنهان همی گوید به پنهانی
 هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
 ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
 ادب پیرایه نادان و داناست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کبوترانه بیا دانه دانه می ریزم
تمام عاطفه را عاشقانه می ریزم
برای رونق ره می کنم طلوع همه روز
تمام ابر دلم را شبانه می ریزم
اگر مساحت اقلیم درک تو گوش است
تمام حادثه را در ترانه می ریزم
ز آذرخش خیالت چو ابر می گریم
به یاد هر قدمت هر کرانه می ریزم
به دشت یأس همام مرغ زیرکم که مدام
ز رنگ خون دلم نقش لانه می ریزم
ز خاصه گان نشنیدی شکایت عشقم
به گوش درک دلت عامیانه می ریزم
دگر چکامهء وصلی به زایمان نرسد
که خون خامهء خود خایبانه می ریزم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *