+ - x
 » از همین شاعر
1 هنوز قامت مستت روان زیباییست
2 پدرم
3 نیم من
4 نوازش
5 قامت غزل
6 اشتباه باور
7 قلب همت
8 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
9 عاشقانه
10 حجلۀ زمین

 » بیشتر بخوانید...
 بیهوده ها
 در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
 پریر آن چهرۀ یارم چه خوش بود
 ای برده اختیارم تو اختیار مایی
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 مرا تو گوش گرفتی همی کشی به کجا
 ز خامی عشق ناميدم هوس را
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 کاغذ دیواری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

و برگ برگ درختان باغ سودا شد
و لاله ها ز دل دشت و راغ سودا شد
ز کاروان شب انوار مه معامله گشت
و در احاطهء ظلمت چراغ سودا شد
به هر وجب ز دل ابر زخم ها خون ریخت
به لاله لالهء این دشت، داغ سودا شد
ز کوخ شب زده گان شمع اختیار ربود
به کاخ غیر نشین چلچراغ سودا شد
تمام گوهر بحر تقدس و ایمان
به یک دو جرعهء عمق ایاغ سودا شد
ز لوح خاک نشینان لوای آزادی
ز چشم خسته نگاهان فراغ سودا شد
تمام زینت طاووس و نام نیک عقاب
به یک اشارهء چشمان زاغ سودا شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *