+ - x
 » از همین شاعر
1 برو خدا حافظ
2 استخرخیال
3 نوازش
4 ف ا ص ل ه
5 خطه ی سبز
6 خانه - مرد
7 اگر دوباره نیایی
8 صدها بهار
9 امروز که بی حساب کردم گریه
10 رسول فجر

 » بیشتر بخوانید...
 طبع چیزی نو به نو خواهد همی
 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
 زبان درازی
 از دور بدیده شمس دین را
 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 بیا بیا که تویی شیر شیر شیر مصاف
 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
 شباهنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلوتِ خاكستری

فریادِ هیمه های آزادی را
- وقتی از اجاقِ همسایه آتش آورده بودید -
تصنیف می بستید.
و اكنون
باز هم شما
این خلوت خاكستری را
بر شانهء سمندِ باد های بیگانه
سوار خواهید كرد
مانند
همیشه.



قهقهء گریه

رستمِ نامیرای آزادی را
با عجوزهء چند روزهء آرامی
معاوضه كردند.
حوصلهْ مُرده گانِ آفت خورده
كارتن های شكرانهء شان را
مُهرِ « آمین » می زنند.
اما قاه قاه می گرید
خنده های ناخود آگاه شان
در چهره
پنهان



فریادِ سپید

از تراكُم درد
تحملِ معامله و خیانت
و فریادِ باغ در سوگِ سپیدار هایش
از سرمای بی ستاره ترین شب های خاموش
بر جنازهء بی خواهرِ آزادی
التهابِ الهامِ موزونم
مُزمن شده.
دیگر
عقده هایم را
سپید فریاد می كنم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *