+ - x
 » از همین شاعر
1 و بیاد من و تو
2 گلوی قلمم
3 قشلاق زاده ام
4 یک واپسین درود
5 باور و آرزو
6 مرا در سینه فریادیست
7 زنخدانش مکیدم تا به پستان
8 بشنو تو برتری
9 در ماتم بیان در زایش زبان
10 مرگ غم

 » بیشتر بخوانید...
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
 ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
 شب همچنان سیاه
 امروز خوش است دل که تو دوش
 راگ وسواس
 من اگر مستم اگر هشیارم
 بیا امروز ما مهمان میریم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

به یادم است آن شام سیاه
هرگز نخواهد رفت از یادم
که امواج صدای دلنوازت را
برای واپسین بار، از گلوی سرد تلفن شنیدم

و یادم است از زیبا
نخواهد رفت از یادم
که با آوای بشکسته به من گفتی
فراموشم نخواهی کرد

و یادم است
هرگاهی که اشکم دامن دل را
چو سیل از بیخ بر می کند
می گفتی: ترا من دوست میدارم
و خواهم داشت
و می گفتی
دلم را نیک می دارم که جای توست
و هرگز رهروی دیگر نخواهد کوفت
این در را
وگر جز شانه های تو کند عزم خمیدن
بشکنم سر را

به یادم است آن خواب و خیال و آرزو هامان
و پر بگشودن و پروازمان تا دشت های دور و ناپیدا
ترا من دوست دارم ها
فراموشم نکن هرگز فراموشت نخواهم کرد گفتن ها

مگر ای کدخدای این دل ویران
ایا از بیکران تا باکران هستی ام پیدا
چه شد آن بست و پیمان را؟
سرت را شانه ی دیگر
دلت را کدخدایی و پر و بالت خیال و آروز و عشق و سودای کسی جز من
برو بی من، برو پرواز کن پرواز

و ما هم می رویم بی تو
من و تنهایی و یادت

گاه: 03:16 شب، آمستردام
2008-08-18


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *