+ - x
 » از همین شاعر
1 یک واپسین درود
2 فریاد سبزه ها
3 قشلاق زاده ام
4 من و من
5 شام جدایی
6 من مرگ غفلتم
7 گفت و گویم با شعر
8 زنخدانش مکیدم تا به پستان
9 و بیاد من و تو
10 مرگ غم

 » بیشتر بخوانید...
 عصیان خدا
 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
 در خانه خود یافتم از شاه نشانی
 هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من
 خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 ضعیف نیستیم
 آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
 ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
 عشوه دادستی که من در بی وفایی نیستم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

به یادم است آن شام سیاه
هرگز نخواهد رفت از یادم
که امواج صدای دلنوازت را
برای واپسین بار، از گلوی سرد تلفن شنیدم

و یادم است از زیبا
نخواهد رفت از یادم
که با آوای بشکسته به من گفتی
فراموشم نخواهی کرد

و یادم است
هرگاهی که اشکم دامن دل را
چو سیل از بیخ بر می کند
می گفتی: ترا من دوست میدارم
و خواهم داشت
و می گفتی
دلم را نیک می دارم که جای توست
و هرگز رهروی دیگر نخواهد کوفت
این در را
وگر جز شانه های تو کند عزم خمیدن
بشکنم سر را

به یادم است آن خواب و خیال و آرزو هامان
و پر بگشودن و پروازمان تا دشت های دور و ناپیدا
ترا من دوست دارم ها
فراموشم نکن هرگز فراموشت نخواهم کرد گفتن ها

مگر ای کدخدای این دل ویران
ایا از بیکران تا باکران هستی ام پیدا
چه شد آن بست و پیمان را؟
سرت را شانه ی دیگر
دلت را کدخدایی و پر و بالت خیال و آروز و عشق و سودای کسی جز من
برو بی من، برو پرواز کن پرواز

و ما هم می رویم بی تو
من و تنهایی و یادت

گاه: 03:16 شب، آمستردام
2008-08-18


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *