+ - x
 » از همین شاعر
1 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
2 مرگ غم
3 دست پلید غم
4 واژه های تلخ و سنگینم
5 مرا در سینه فریادیست
6 هم میهنم
7 و بیاد من و تو
8 روز پایان جهان
9 در ماتم بیان در زایش زبان
10 بهار چیست؟

 » بیشتر بخوانید...
 ترا من انتظارم
 از آن باده ندانم چون فنایم
 شب
 به تازگی نکشد عافیت دماغ مرا
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 چرخ فلک با همه کار و کیا
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک خلق خلق خواب
یک شهر خانه خالی
هر خانه ای ز خا نه ای خالی و خانه تر
ز انشان شورگر

این خلق رفت و نیز
در بند سینه برد
آوای ناسروده ی این شهر را بخواب

گرخلق رفت، رفت
گر ناله مرد، مرد!

من بر امید ماتم این شام پر سکوت
دستم به بارگاه نیستان کنم بلند
وانگه که دل به اوج نیایش قدم نهاد
تکرار می کنم
امید نامه ام

کاین خواب رفته گان
بیدار گر شوند
آواز گر کشند
این پرده ی سیاه
از ترس تیغ یورش این خیزش بزرگ
دانم تکیدنیست

گر برنخواستند
در کوچه کوچه، ده به ده، خانه، در به در
هر شب گاه خواب
هر روز، هر هفته، ماه و سال
شوری برافگنم که دگر چشم خواب هم
جویا شود چو من
در خواب خواب را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *