+ - x
 » از همین شاعر
1 احساس
2 فقط خواب
3 رابطه ها
4 دو رباعی
5 آذرخش خیال
6 به خدا وقتی تو رفتی
7 صدها بهار
8 دو توته سروده
9 سی و سومین نهال
10 شیرۀ هستی

 » بیشتر بخوانید...
 روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
 چکامه یی برای آمو
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
 دوازدهم
 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
 رسید ترکم با چهره های گل وردی
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نازنینم! مهربانم خوب می دانم
بیتو می سوزد روانم خوب می دانم
خانه کرده آتش مهر دل انگیزت
در میان استخوانم خوب می دانم
گرچه همباغیم اما خشکم و زردم
تو بهاری من خزانم خوب می دانم
می درخشد ماه و خورشید هوای تو
در زمینم، آسمانم خوب می دانم
لحظه ها را می نوازم با خیال تو
لحظه ها را می تکانم خوب می دانم
با چه تمکینی نشسته نام زیبایت
در ضمیرم، در زبانم خوب می دانم
در کتاب بختت اما نیست نام من
بی نصیبم، ناتوانم خوب می دانم
بی تو باید زیست اینجا خوب می فهمم
بی تو باید مرد جانم خوب می دانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *