+ - x
 » از همین شاعر
1 هنوز قامت مستت روان زیباییست
2 آسمان بارانیست
3 آخرین شب آخرین گفتار شاید امشب است
4 استخرخیال
5 خزان دوباره نرفت
6 رابطه ها
7 پدرم
8 مشاعره
9 نوازش
10 حضور ناخلف بغض

 » بیشتر بخوانید...
 از جهت ره زدن راه درآرد مرا
 یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم
 ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
 رفته
 واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
 آمدم باز تا چنان گردم
 جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا؟
 بیچاره کسی که می ندارد
 می رسد ای جان باد بهاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آخرین شب آخرین گفتار شاید امشب است
آخرین دم آخرین دیداد شاید امشب است
آخرین سرمایهء این سینه هم تاراج شد
لحظه های مرگ این بیمار شاید امشب است
گفتی از دیوار و از دوری نگو یک نکته هم
این غم دوری و آن دیوار شاید امشب است
از گریبان سحر امید خود را کنده ام
ابتدای ظلمت و تکرار شاید امشب است
زنده گی سنگین تر از تکلیف بی تو بودن است
می شود بر شانه هایم بار شاید امشب است
بی تو دیگر زنده گانی را به آتش می کشم
می شود خاکستر بسیار شاید امشب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *