+ - x
 » از همین شاعر
1 بوی حسرت
2 دعای مادر
3 شرنگس
4 ف ا ص ل ه
5 معامله
6 تنها بگرییم
7 فقط خواب
8 تصنیف مادر
9 حضور ناخلف بغض
10 سی و سومین نهال

 » بیشتر بخوانید...
 مسلمان را همین عرفان و ادراک
 طیب الله عیشکم، لا اوحش الله من ابی
 مرا در خنده می آرد بهاری
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
 تبار من
 کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
 روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
 فرار
 ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آخرین شب آخرین گفتار شاید امشب است
آخرین دم آخرین دیداد شاید امشب است
آخرین سرمایهء این سینه هم تاراج شد
لحظه های مرگ این بیمار شاید امشب است
گفتی از دیوار و از دوری نگو یک نکته هم
این غم دوری و آن دیوار شاید امشب است
از گریبان سحر امید خود را کنده ام
ابتدای ظلمت و تکرار شاید امشب است
زنده گی سنگین تر از تکلیف بی تو بودن است
می شود بر شانه هایم بار شاید امشب است
بی تو دیگر زنده گانی را به آتش می کشم
می شود خاکستر بسیار شاید امشب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *