+ - x
 » از همین شاعر
1 کم کمکی
2 شیرۀ هستی
3 شه بیت
4 ای آنکه به گهوارهء تن جان من استی
5 نوازش
6 برو خدا حافظ
7 به مناسبت روز زن
8 عاشقانه
9 آه
10  نهاد عاطفه

 » بیشتر بخوانید...
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 نه من دیگر نمی خندم
 ایا دلی چو صبا ذوق صبح ها دیده
 به قرار تو او رسد که بود بی قرار تو
 بدرود
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
 افندس مسین کاغا یومیندن
 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
 رو ترش کن که همه رو ترشانند این جا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آخرین شب آخرین گفتار شاید امشب است
آخرین دم آخرین دیداد شاید امشب است
آخرین سرمایهء این سینه هم تاراج شد
لحظه های مرگ این بیمار شاید امشب است
گفتی از دیوار و از دوری نگو یک نکته هم
این غم دوری و آن دیوار شاید امشب است
از گریبان سحر امید خود را کنده ام
ابتدای ظلمت و تکرار شاید امشب است
زنده گی سنگین تر از تکلیف بی تو بودن است
می شود بر شانه هایم بار شاید امشب است
بی تو دیگر زنده گانی را به آتش می کشم
می شود خاکستر بسیار شاید امشب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *