+ - x
 » از همین شاعر
1 مادرکم
2 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
3 حضور ناخلف بغض
4 آسمان بارانیست
5 آذرخش خیال
6 دو توته سروده
7 کابل
8 تنها بگرییم
9 امروز که بی حساب کردم گریه
10 به مناسبت روز زن

 » بیشتر بخوانید...
 پرتگاه
 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
 وطن
 خداوندا زکات شهریاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
به وفا لبی گشایی که ترن ترن ترانی
سر راه عشق بنشین که همی رسد دل من
پی صدق و آشنایی که ترن ترن ترانی
نه طلوع و نی غروبی نه ز شرق و نی جنوبی
مگر از خودت برآیی که ترن ترن ترانی
به هر آنچه جلوه دارد دل من در آن نهفته
تو چرا نمی نمایی که ترن ترن ترانی
من از آنچه تو بدانی به تو یارم و قریبم
تو چرا ز من جدایی که ترن ترن ترانی
دل بحر و موج و کشتی همه حاضرند و ناظر
تو بیا به ناخدایی که ترن ترن ترانی
من من زمن برون شد چو شنیدم این نوا را:
که بیا بیا کجایی؟ که ترن ترن ترانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *