+ - x
 » از همین شاعر
1 صدها بهار
2 برو خدا حافظ
3 به مناسبت روز زن
4 اگر دوباره نیایی
5 قلب همت
6 اشتباه باور
7 سفینۀ بازگشت
8 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
9 عاشقانه
10 آه

 » بیشتر بخوانید...
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 رحم بر یار کی کند هم یار
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 من رسیدم به لب جوی وفا
 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
 شب های سپهر ما
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 جانا نظری فرما چون جان نظرهایی
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
به وفا لبی گشایی که ترن ترن ترانی
سر راه عشق بنشین که همی رسد دل من
پی صدق و آشنایی که ترن ترن ترانی
نه طلوع و نی غروبی نه ز شرق و نی جنوبی
مگر از خودت برآیی که ترن ترن ترانی
به هر آنچه جلوه دارد دل من در آن نهفته
تو چرا نمی نمایی که ترن ترن ترانی
من از آنچه تو بدانی به تو یارم و قریبم
تو چرا ز من جدایی که ترن ترن ترانی
دل بحر و موج و کشتی همه حاضرند و ناظر
تو بیا به ناخدایی که ترن ترن ترانی
من من زمن برون شد چو شنیدم این نوا را:
که بیا بیا کجایی؟ که ترن ترن ترانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *