+ - x
 » از همین شاعر
1 هندسۀ هجر
2 ف ا ص ل ه
3 قلزم تلاوت
4 استخرخیال
5  نهاد عاطفه
6 تو...
7 نماد ترازو
8 قلب آرزو
9 بیا که قصه کنیم
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 در سرزمین های دیگر
 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
 سکوت سرد و سیاه
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
 ز آب تشنه گرفته ست خشم می بینی
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 ای که ز یک تابش تو کوه اُحُد پاره شود
 ما شادتریم یا تو ای جان
 گفتی که گزیده ای تو بر ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
به وفا لبی گشایی که ترن ترن ترانی
سر راه عشق بنشین که همی رسد دل من
پی صدق و آشنایی که ترن ترن ترانی
نه طلوع و نی غروبی نه ز شرق و نی جنوبی
مگر از خودت برآیی که ترن ترن ترانی
به هر آنچه جلوه دارد دل من در آن نهفته
تو چرا نمی نمایی که ترن ترن ترانی
من از آنچه تو بدانی به تو یارم و قریبم
تو چرا ز من جدایی که ترن ترن ترانی
دل بحر و موج و کشتی همه حاضرند و ناظر
تو بیا به ناخدایی که ترن ترن ترانی
من من زمن برون شد چو شنیدم این نوا را:
که بیا بیا کجایی؟ که ترن ترن ترانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *