+ - x
 » از همین شاعر
1 دو رباعی
2 پرچو شدم
3 حضور ناخلف بغض
4 خطه ی سبز
5 به مناسبت روز زن
6 بوی حسرت
7 نیم من
8 یک کمی
9 تو...
10 نوازش

 » بیشتر بخوانید...
 دیار آخرین
 مطربا این پرده زن، کان یار ما مست آمدست
 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
 منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم
 صوفیانیم آمده در کوی تو
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 ای روزگار! نگذری از آبروی من
 گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
به وفا لبی گشایی که ترن ترن ترانی
سر راه عشق بنشین که همی رسد دل من
پی صدق و آشنایی که ترن ترن ترانی
نه طلوع و نی غروبی نه ز شرق و نی جنوبی
مگر از خودت برآیی که ترن ترن ترانی
به هر آنچه جلوه دارد دل من در آن نهفته
تو چرا نمی نمایی که ترن ترن ترانی
من از آنچه تو بدانی به تو یارم و قریبم
تو چرا ز من جدایی که ترن ترن ترانی
دل بحر و موج و کشتی همه حاضرند و ناظر
تو بیا به ناخدایی که ترن ترن ترانی
من من زمن برون شد چو شنیدم این نوا را:
که بیا بیا کجایی؟ که ترن ترن ترانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *