+ - x
 » از همین شاعر
1 حلقۀ صبر
2 نیم من
3 من و تو
4 تنها بگرییم
5 آواره
6 ای آنکه به گهوارهء تن جان من استی
7 بوی حسرت
8 استخرخیال
9 هله نوروز آمد
10 صدها بهار

 » بیشتر بخوانید...
 از لب یار شکر را چه خبر
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 دلتنگی
 راست و دروغ
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی
 سی و یکم
 به حسن تو نباشد یار دیگر
 چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
 من و زندگی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دل که الفت نزاد بیهوده ست
می که مستی نداد بیهوده ست
شک اگر شهروند دل گردد
مقدم اعتقاد بیهوده ست
دل اگر خانهء کرایی شد
عشق والا نژاد بیهوده ست
گنج اگر در زمین بود پنهاد
جستجو در چکاد بیهوده ست
* * *
در سرایی که پاسبان شد دزد
چقدر اعتماد بیهوده ست
نامه ای آمده به نابینا
دارد او گر سواد بیهوده ست
در محیطی که کر شدن مود است
گفتن انتقاد بیهوده ست
شمع روشن کنی اگر صد بار
در گذرگاه باد بیهوده ست
گر ستمگر رئیس ملت شد
عدل و انصاف و داد بیهوده ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *