+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 نماد ترازو
3 به خدا وقتی تو رفتی
4 کچری قروت
5 عطش
6 زندگی
7 مشاعره
8 به مناسبت روز زن
9 آذرخش خیال
10 آزادی

 » بیشتر بخوانید...
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 آورد خبر شکرستانی
 آن کس که ز جان خود نترسد
 سمفونی تاریک
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 ای قدمت چراغ من!
 طبیب درد بی درمان کدامست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک نفر آمد درم را قفل کرد
اشتباه باورم را قفل کرد
نعمت آزادیم را برگرفت
مستی بال و پرم را قفل کرد
تا نشستم زیر پایم را ربود
خواب رفتم بسترم را قفل کرد
تا خیال گفتن شعرم گرفت
خامه ام را، دفترم را قفل کرد
خنده تا کردم گلویم را گرفت
گریه، چشمان ترم را قفل کرد
تا که ترسیدم شجاعت تحفه کرد
تا بگیرم، خنجرم را قفل کرد
تا ز دلتنگی به دیوارش زنم
ناگهان دستی سرم را قفل کرد
زد به یادم سحر و جادو ناگهان
عنترم را منترم را قفل کرد
چارسو تاریک شد موهوم شد
ظلمتی پیش و برم را قفل کرد
حیرتم در جلوه، فکرم شعله ور
حیرتم را، اخگرم را قفل کرد
سعی پرواز غرورم را شکست
من منی و پر پرم را قفل کرد
رو به خاک افتاده تسلیمش شدم
یاس و رنج پیکرم را قفل کرد
دست لطفش بر سر من سایه شد
وهم و فکر دیگرم را قفل کرد
من دگر در من نیم او در من است
اشتباه باورم را قفل کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *