+ - x
 » از همین شاعر
1 راگ گریه
2 چکامه های آزادی
3 امروز که بی حساب کردم گریه
4 شیرۀ هستی
5 نوازش
6 معامله
7 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
8 حلقۀ صبر
9 فصل انسان درو
10 خزان دوباره نرفت

 » بیشتر بخوانید...
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 فلتر شکن
 تشنه خویش کن مده آبم
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 مثنوی زهره و منوجهر
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 شبانه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چو در زمین خدایم نمی پذیرد کس
به شهر قلب خودم
شهروند
می گردم
و یک اتاقک کوچک
کنار سایهء غربت
اجاره خواهم کرد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *