+ - x
 » از همین شاعر
1 هنوز قامت مستت روان زیباییست
2 تزویر
3 قامت غزل
4 دو توته سروده
5 فقط خواب
6 حجلۀ زمین
7 آسمان بارانیست
8 زندگی
9 اجاق سرد انزوا
10 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم

 » بیشتر بخوانید...
 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره ای
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
 به شکرخنده بتا نرخ شکر می شکنی
 من و اختیار
 تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
 فقط و فقط تو را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چو در زمین خدایم نمی پذیرد کس
به شهر قلب خودم
شهروند
می گردم
و یک اتاقک کوچک
کنار سایهء غربت
اجاره خواهم کرد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *