+ - x
 » از همین شاعر
1 دو رباعی
2 اجاق سرد انزوا
3 بوی حسرت
4 آذرخش خیال
5 اگر دوباره نیایی
6 حرارت عشق
7 باور پاک
8 خطه ی سبز
9 آه دریا دریا!
10 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی

 » بیشتر بخوانید...
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 سرود کوهساران
 بده آن باده جانی که چنانیم همه
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 گویم سخن لب تو یا نی
 قامت من اندکی خم گشته است
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 ناشناس
 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
 بیرون از عریانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چو در زمین خدایم نمی پذیرد کس
به شهر قلب خودم
شهروند
می گردم
و یک اتاقک کوچک
کنار سایهء غربت
اجاره خواهم کرد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *