+ - x
 » از همین شاعر
1 پدرم
2 بیهوده ها
3 تنها بگرییم
4 اشتباه باور
5 صدها بهار
6 آنکه خوابم را ورق می زد
7 جوهر مردی
8 به خدا وقتی تو رفتی
9 قلب آرزو
10 ای آنکه به گهوارهء تن جان من استی

 » بیشتر بخوانید...
 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
 خودی روشن ز نور کبریائی است
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 ما را سفری فتاد بی ما
 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
 آن ره که بیامدم کدامست؟!
 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
 گل سرخ غربت
 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بس شکسته ام
شیشه
به ذهن من
جز معنی شکست و شرنگس
نمی دهد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *