+ - x
 » از همین شاعر
1 قامت غزل
2 عطش
3 خانه - مرد
4 مادرکم
5 آزادی
6 خزان دوباره نرفت
7 در خنده های آیینه من گریه می کنم
8 ولی اینگونه نی
9 تنها بگرییم
10 اجاق سرد انزوا

 » بیشتر بخوانید...
 باور
 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
 دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
 بنمود وفا از این جا
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
 العشق یقول لی تزین
 سی و یکم
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر دوباره نیایی
زمین عشق مرا شوره زار خواهی دید
دگر جوانهء امید پیر می گردد
دگر به شخم مرادم نه دانه می ریزم
نه باز خواهد شد
اگر دوباره نیایی
به زلف تیرهء بختم گل امیدی نیست
و دختران بشارت دگر نمی رقصند
به پهنهء گوشم
و تا خزان حیات
به شاخه های چنار کنار جادهء یاد
هجوم پیجک سبز نگاه منتظرم
همیشه می پیچد
اگر دوباره نیایی
صدای دایهء اشک
یتیم قلب مرا
به خواب مرگ نوازش همی کند بیتو
اگر دوباره نیایی
چگونه با لج بی انتهای گریهء خویش
کنار خواهم رفت.
دگر چه کس به سر - انگشت لطف پر مهرش
ز کشت گونهء من خوشه چین اشک شود
و بذر بوسه نشاند
کنار مزرعهء خشک سوز لبهایم
اگر دوباره نیایی
تمام فصل حیاتم به دست پاییز است
دگر ز رگ رگ اندام باغ امیدم
هجوم فاصله ها خون سبز می نوشند
اگر دوباره نیایی
مرا به ماتم من سوگوار می سازی
دلت به پهنهء یک سینه عشق در حرمان
بگو
نمی سوزد؟
من از نجابت یک کائنات زیبایی
فقط وصال ترا انتخاب کردم و بس
دگر نه خورشیدی
نه ماه
نی فلکی
نه باغ و دره و جوی و کنار مزرعه ای
نه هیچ زیبا ای
به زلف سینهء من چنگ می نخواهد زد
و بیتو مقدم مرگ
چه دلپذیر تر است
اگر دوباره نیایی
اگر دوباره نیایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *