+ - x
 » از همین شاعر
1 امتداد شکیبایی
2 شه بیت
3  نهاد عاطفه
4 رابطه ها
5 من و تو
6 عطش
7 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
8 فقط خواب
9 استخرخیال
10 آزادی

 » بیشتر بخوانید...
 ای سر مردان برگو برگو
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
 تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 قلب همت
 از آمدن بهار و از رفتن دی
 نهم
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

قفسم تنگ و دلم طوفانیست
ابر ها در بدنم زندانیست
نیست چتری که پناهم باشد
آسمان بارانیست، آسمان بارانیست
از چه انگشت گرفتی به دهن
همگی می دانند
همگی می خوانند
متن سرمایهء من را که فقط یک دل بود
و تو غارت کردی
داغ رسوایی عشقت گل این پیشانیست
آسمان بارانیست، آسمان بارانیست
نا امیدی کمکی دشوار است
خانه از اشک فلک بیزار است
ناودان حنجرهء دیوار است
که به آواز ترش می گوید :
چکک خانهء ما در صدد ویرانیست
آسمان بارانیست، آسمان بارانیست
گریه دارد به درون بام دلم
ناودان زمزمهء آخر خود را به شکیبایی تهداب سرود
لرزه در قامت دیوار دوید
دستک از جای افتاد
خانه از پای افتاد
وای افسوس افسوس!
بعد ازین منزل من بیشهء سرگردانیست
آسمان بارانیست، آسمان بارانیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *