+ - x
 » از همین شاعر
1 تو...
2 حجلۀ زمین
3 حرارت عشق
4 آذرخش خیال
5 شیرۀ هستی
6 قلب آرزو
7 مادرکم
8 پدرم
9 زندگی
10 سی و سومین نهال

 » بیشتر بخوانید...
 جان خراباتی و عمر بهار
 متهم کیست
 ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
 همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی
 بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
 بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
 ای مطرب دل برای یاری را
 فرود آ تو ز مرکب بار می بین
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

قفسم تنگ و دلم طوفانیست
ابر ها در بدنم زندانیست
نیست چتری که پناهم باشد
آسمان بارانیست، آسمان بارانیست
از چه انگشت گرفتی به دهن
همگی می دانند
همگی می خوانند
متن سرمایهء من را که فقط یک دل بود
و تو غارت کردی
داغ رسوایی عشقت گل این پیشانیست
آسمان بارانیست، آسمان بارانیست
نا امیدی کمکی دشوار است
خانه از اشک فلک بیزار است
ناودان حنجرهء دیوار است
که به آواز ترش می گوید :
چکک خانهء ما در صدد ویرانیست
آسمان بارانیست، آسمان بارانیست
گریه دارد به درون بام دلم
ناودان زمزمهء آخر خود را به شکیبایی تهداب سرود
لرزه در قامت دیوار دوید
دستک از جای افتاد
خانه از پای افتاد
وای افسوس افسوس!
بعد ازین منزل من بیشهء سرگردانیست
آسمان بارانیست، آسمان بارانیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *